خوب سلام سلااااام :)
بعد از قصه های من و جوجه 1 و قصه های من و جوجه 2 میریم که این پست رو به ثبت برسونیم...
قصه های من و جوجه بصورت سریال وار از ادامه ی پستهای قبلی نوشته میشن بنابر این الان من بای
سلام سلام.
دارم بعد از ظهر یک روز اردیبهشتی رو کنار جوجه میگذرونم.
هوا به شدت دلپذیره ابری خنک و از نسیمی که از پنجره ها میاد و روی پوستم میشینه نگم براتون... از گلدونای شاداب پشت پنجره که لبخند به
سلام سلام سلااااام :)
من با کلی تاخیر اومدم.جوجه با عموش رفته بیرون
و از اونجا که این یه فرصت غنیمت برای پست نوشتنه احتمالا از بیشتر جزییات چشم بپوشم و اصلی ترین حرفامو بزنم.
خوب شیراز رفتنم چطوری
سلام بچه ها جون...
خیلی حال و احوالم جالب نیست...
این روزها به آرامش خونه احتیاج داشتم اما باز باید این ور اونور میرفتم... تعطیلات بود و خواهرم از ساوه اومده بود و .... قرار بود دور هم جمع باشیم...
ح
یکشنبه.نوزده خرداد:
کلافه ام.
توی پاسپورتم ،صورتِ لاتینِ نام خانوادگیم رو دو حرف اشتباه نوشتن و من دیر فهمیدم.
حالا که اولا اشتباه از اونها بوده باز میخوان پول صدور پاسپورت ازم بگیرن دوما اجازه ی همسر
جمعه بیست و چهار خرداد :
از دیشب اومده بودیم ییلاق و الان که ساعت داره دوازده شب میشه،تو راه برگشتیم.
چقدر برام لازم بود بیام اینجا.کلی از خواهرم ممنونم که اصرار کرد منم برم باهاشون.دیشب هوا یخ بود و
چهارشنبه بیست و نه خرداد:
بعد نهار بابام اومد دنبالمون،من و جوجه رو برد خونشون.میگه گرمه بی کولر برای چی خونه میمونی... اما من که نمیتونم هر روز چون گرمه برم این ور اونور...
خلاصه رفتم و جوجه که بازی