خرید بک لینک
خوب سلام سلااااام :) بعد از قصه های من و جوجه 1 و قصه های من و جوجه 2 میریم که این پست رو به ثبت برسونیم... قصه های من و جوجه بصورت سریال وار از ادامه ی پستهای قبلی نوشته میشن بنابر این الان من بای

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: شنبه 8 تير 1398 ساعت: 0:34

سلام سلام. دارم بعد از ظهر یک روز اردیبهشتی رو کنار جوجه میگذرونم. هوا به شدت دلپذیره ابری خنک و از نسیمی که از پنجره ها میاد و روی پوستم میشینه نگم براتون... از گلدونای شاداب پشت پنجره که لبخند به

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: شنبه 8 تير 1398 ساعت: 0:34

سلام سلام سلااااام :) من با کلی تاخیر اومدم.جوجه با عموش رفته بیرون و از اونجا که این یه فرصت غنیمت برای پست نوشتنه احتمالا از بیشتر جزییات چشم بپوشم و اصلی ترین حرفامو بزنم. خوب شیراز رفتنم چطوری

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: شنبه 8 تير 1398 ساعت: 0:34

سلام بچه ها جون... خیلی حال و احوالم جالب نیست... این روزها به آرامش خونه احتیاج داشتم اما باز باید این ور اونور میرفتم... تعطیلات بود و خواهرم از ساوه اومده بود و .... قرار بود دور هم جمع باشیم... ح

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: شنبه 8 تير 1398 ساعت: 0:34

یکشنبه.نوزده خرداد: کلافه ام. توی پاسپورتم ،صورتِ لاتینِ نام خانوادگیم رو دو حرف اشتباه نوشتن و من دیر فهمیدم. حالا که اولا اشتباه از اونها بوده باز میخوان پول صدور پاسپورت ازم بگیرن دوما اجازه ی همسر

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: شنبه 8 تير 1398 ساعت: 0:34

جمعه بیست و چهار خرداد : از دیشب اومده بودیم ییلاق و الان که ساعت داره دوازده شب میشه،تو راه برگشتیم. چقدر برام لازم بود بیام اینجا.کلی از خواهرم ممنونم که اصرار کرد منم برم باهاشون.دیشب هوا یخ بود و

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: شنبه 8 تير 1398 ساعت: 0:34

چهارشنبه بیست و نه خرداد: بعد نهار بابام اومد دنبالمون،من و جوجه رو برد خونشون.میگه گرمه بی کولر برای چی خونه میمونی... اما من که نمیتونم هر روز چون گرمه برم این ور اونور... خلاصه رفتم و جوجه که بازی

برچسب: نویسنده: آناهیتا حسنی تاريخ: شنبه 8 تير 1398 ساعت: 0:34

صفحه بندی